|
من دختر تمام مادران زمينم ... |
||
|
۱۳٩٠/٢/۱٦ :: ۱٠:٥٩ ب.ظ :: نويسنده : سارا
ای کاش یه عشق زمینی داشتم اون عاشق من میشد من عاشق او ... خدایا عشق.. عشقققققققققققق موضوع مطلب : ۱۳٩٠/٢/۸ :: ۱:٢٩ ق.ظ :: نويسنده : سارا
خدایا ... دلم عشق میخواد میشنوی ؟ عشق ! موضوع مطلب : ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ :: ۱٠:۱٢ ب.ظ :: نويسنده : سارا
مادر بزرگ حسین پناهی موضوع مطلب : ۱۳۸٩/٩/٢٦ :: ٩:٢٢ ب.ظ :: نويسنده : سارا
سکوت سکوت سکوت ... اگر سکوت کردن را تمرین کنیم خیلی بهتر و سنجیدهتر و منطقیتر میتونیم حرف بزنیم. با حرفزدن، زیاد نمیتونیم به دنیای سکوت وارد بشویم و از اسرارش چیزی بفهمیم ولی با سکوت کردن خیلی از اسرار هستی را میتونیم رمزگشایی کنیم. ما آدمها بیش از آنکه نیازمند حرفزدن و تمرینکردن برای آن باشیم نیازمندیم که «سکوت کردن» را یاد بگیریم. موضوع مطلب : ۱۳۸٩/۸/۱٩ :: ۱٢:۳۸ ق.ظ :: نويسنده : سارا
قلبم محکوم شد به ساده بودن! غرورم محکوم شد به خونسرد بودن! احساسم محکوم شد به کم حرف بودن! دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن! چشمانم محکوم شد به مهربان بودن! دستهایم محکوم شد به سرد بودن! پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ! ارزوهایم محکوم شد به محال بودن! خدایا بس کن این بازی رو ...
موضوع مطلب : ۱۳۸٩/۸/۱۱ :: ۱٢:٢٠ ق.ظ :: نويسنده : سارا
دیشب خواب دیدم رفته بودم ژاپن !! کل شهر رو گشتم . خیلی خوشم اومده بود از اونجا ولی احساس غریبی داشتم نمیدونم دلتنگ چی بودم ... یه احساس عجیب بود تا اینکه یه پسر ژاپنی اومد بهم گفت من توی این مدت عاشقت شدم !! میدونم تو نقاشی دوست داری فردا سه تا نمایشگاه نقاشی میبرمت . جالب اینجا بود که توی دلم میگفتم اخه شاید قدر من رو ندونه من کل زندگیم رو سعی کردم پاک باشم حالا مگه این واسش فرق میکنه که تا به الان چطوری زندگی کردم ؟ اصلا به پاک بودن من اهمیت میده یا نه !!! ولی از اونجایی که خیلی نازنین بود منم دلم رو باختم !! هیچ وقت نه توی دنیای واقعی و نه دنیای خواب ...حس به این قشنگی بهم دست نداده بود . حس عشق عمیق به انسانی از جنس محالفم !! صبح که از خواب بیدار شدم ساعت شش بود . کلی خدا رو از ته دلم شکر کردم که توی خواب هم که شده احساس خوبی به روحم داد . و بالاخره یکی توی عالم دیگری عاشقانه و با اخلاص منو دوست داره !
موضوع مطلب : ۱۳۸٩/٦/۱٩ :: ۱:۳٧ ق.ظ :: نويسنده : سارا
وای خدا که چقدر دلم عیدی میخواد دوست دارم الان یکی در بزنه بهم عیدی بده من بچه شدم نی نی شدم آخه چرا ؟ چرا دلم عیدی میخواد ؟ خدا عیدی عید فطر رو از تو میخوام باشه ؟ من نی نی تو هستم !! فردا اول صبح بهم بده عیدیم رو و گر نه گریه میکنم منتظرم
موضوع مطلب : ۱۳۸٩/٥/۳۱ :: ۳:۱۱ ب.ظ :: نويسنده : سارا
«وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ »
پروردگار عالم از یک سو دستور به دعا و از سوی دیگر وعده به اجابت داده است اما به شرط آنکه فقط او را صدا بزنند و غیر او را نخوانند و دل نبندند. موضوع مطلب : ۱۳۸٩/۳/۱٢ :: ۸:٥۳ ب.ظ :: نويسنده : سارا
اینا رو جایی خوندم .. خیلی بدرد این روزهایم میخوره ... سلامتی 1- آب فراوان بنوشید.
موضوع مطلب : ۱۳۸۸/۱٢/٢٧ :: ۱:٤٩ ق.ظ :: نويسنده : سارا
زیارت اهل قبور همواره یادآور نوستالژی ترین لحظات زندگی است . یاد آور اشک ها و لبخندها ... خاطرات خوب ... آخرین نگاه ... اخرین جمله ای که گفت ... ارواح چشم انتظارند ... و منتظرند تا شاید دسته گلی زیبا لباس شب عیدشان شود . اگر کسی را آنجا دارید تنهایش نگذارید ... بروید زیارت و یادتان باشد که روزی شما آنجا خوابیده اید و چشم انتظار یک نگاه آشنا .. این اولین متنی هست که مخاطب من مستقیما ببینده های وبلاگم هستن ...دلم نیامد این متن را ننویسم .. شاید کسی دلش بلرزد !!! موضوع مطلب : ۱۳۸۸/۱٠/٥ :: ٥:۳٢ ب.ظ :: نويسنده : سارا
لحظات زندگی پر از صدا و حرف و کلام است . پر از چهره . صورت . تصویر . زشت یا زیبا . پر از نام . خاطره . درد . و آدم هایی که سر جای خود می ایستند . سرد . محکم . مثل زمستان جنگلی که مرگ را در پوست تک تک درختانش می توان لمس کرد و سرمایش را در عمق وجود ، حس . موضوع مطلب : ۱۳۸۸/٩/٢٥ :: ٩:٠٢ ب.ظ :: نويسنده : سارا
یکی بود یکی نبود. توی دنیای قشنگ. زیر گنبد کبود. در دیاری دور دور شهری که مردم نیکوئی داشت. از همه رنگ و ریاها به دور .دلشان چشمه نور. پدری و پسری نشسته بودند. گوئی از از بند زمانه رسته بودند. پسر از پدر می پرسید.،
موضوع مطلب : درباره وبلاگ منوي اصلي موضوعات آرشيو وبلاگ مطالب اخير نويسندگان صفحات وبلاگ |
||